سيد ظهير الدين مرعشى

92

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

به گناه خود معترف شو ، تا بند از تو بردارم و گناه تو را عفو كنم و ولايت به تو بسپارم و ترا به ملك تو بازفرستم . كيوس گفت كه مردن را از اين مذلّت بهتر مىدانم ، و بدين معنى رضا نداد . انوشيروان به حكم ملك العقيم به جز قتل برادر چارهء ديگر نديد . و همان شب بفرمود تا هلاكش كردند و فرزند او شاپور را به مداين نزد خود نگاه مىداشت . چنان‌كه ذكر رفت طبرستان را به اولاد سوخرا داد . و هر ملكى را كه كيوس متصرّف بود به تفرقه به سرورى سپرد ، تا كسرى نيز از دنياى دون رحلت نمود ، و فرزند او هرمز به جاى پدر بنشست و دوازده سال جهان‌دارى كرد . شاپور در عهد او وفات يافت و از او به او نام پسرى بماند و اين به او خدمت پرويز كردى و با او به ملك روم رفت و به حرب بهرام چوبين هنرها نمود . چون خسرو به سلطنت رسيد اصطخر و آذربايجان و عراق و طبرستان را به به او داد تا چون شيرويهء شوم پدر خويش خسرو را به قتل رسانيد و خانه و سراى او را در مداين خراب كرد . و اموال و اسباب را به تاراج داد . شيرويه نيز مكافات خود ديد از دست زمانه ! بيت : اگر بد كنى كيفرش خود برى * نه چشم زمانه به خواب‌اندر است آزرمىدخت را بر تخت نشاندند . بزرگان پاىتخت ، آزرمىدخت را بر آن داشتند كه به او را بد خدمت خود خواند و سپاه را به دو سپارد . نزد او مثال نوشتند كه بديوان حاضر شود . به او جواب داد كه به خدمت عورات جز مردم بىثبات راضى نشوند . به آتشكده رفت . و به عبادت مشغول شد ، تا جهان‌دارى ، يزدجرد بن شهريار را مسلم شد . و لشكر اسلام به قادسيه با او حرب كردند ، و رستم فرخ‌زاد را كه سردار عجم بود بشكستند . يزدجرد به هزيمت به رى افتاد . به او خدمت او كرد و اجازت طلبيده به طبرستان آمد ، تا آتشكدهء پدر را زيارت كند . چون به طبرستان رسيد خبر واقعهء غدر ماهوى سورى كه - با يزدجرد كرد و او را هلاك گردانيد - شايع گشت . به او سر تراشيد و به كوهستان به آتشكده‌يى بنشست ، تا از جانب خراسان ، تركان سر برآوردند ، و از جانب عراق ، عرب تاخت مىكردند . اهل طبرستان